تبليغاتX
دفتر مشقِ مرده - سال مرگ...من...آیا من زنده ام؟
دخترک نماز می خواند و من عاشقانه می کشتم اش

دخترک یادش رفت وضو بگیرد و من عاشقانه کشتم اش

دخترک بلد نبود نماز بخواند و من عاشقانه می کشتم اش

دخترک ی نبود و من عاشقانه می کشتم اش

دخترک ....من خودم را کشتم.

 

پی نوشت های پایان ی:

پی نوشت ویژه: می خواهم از دوستان خوب ام شبنم و مرجان برای قالب قبلی که برای تولدم هدیه داده بودن تشکر کن ام و با اجازه اون ها قالب رو عوض کن ام ...شاید...بازم ...شبنم و مرجان متشکرم...

پی نوشت ۱: نمی دونم چرا وبلاگ ام در بعضی از شهرها مثل اهواز و  تبریز و چند شهر دیگر که من اطلاع دارم فیلتر شده است.

پی نوشت ۲: سال ۸۵ با خاطره خوب برای من شروع شد و با دوست ی با عزیزی و ۸۶ با...

پی نوشت ۳: من سخت دلهره دارم از سال جدید...کاش زمان همین جا درست همین جا متوقف شود. در اوجِ دل هره و دل شوره....کاش می ایستاد زمان...کاش

پی نوشت ۴: من خسته ام و انگار این خسته گی دیر زمانی است نمی خواهد از من بگذرد..

پی نوشت ۵: ژان دارک...ژان دارک...ژان دارک...کاش تو نیز...

پی نوشت ۶: سال ۸۶ ...

نوشته شده در سه شنبه 29 اسفند1385 توسط هادی اکبری | لينک ثابت |