تبليغاتX
دفتر مشقِ مرده - چهار قدم بالاتر از زندگی سگی

مرگ را زمزمه مي‌كنم

                             و مي‌ميرم.

 

 

 

قبل از پي‌نوشت: فرا رسيدن دهه محرم بر همه دوست‌داران حسين(ع) تسليت باد و با آرزوي اين‌كه ياد بگيريم آزاد مرد باشيم.

 

پي‌نوشت1: تا حالا زير باران كتاب خوانده‌ايد، كتاب خواندن در زير باران لذت‌ي وجود دارد كه در بوسيدن باران نيست.

پي‌نوشت2: سخت درگير امتحانات و پايان‌‌نامه و ...هستم، كاش تمام شود اين امتحانات لعنتي.

پي‌نوشت3: دل‌‌ام برات تنگ‌شده، شديد...

پي‌نوشت4: دل‌‌ام لك زده براي ديدن يك تاتر خوب با سالاد فصل و بستني ميوه‌اي و يك عالمه...كسي سراغ نداره، آدرس من : چهار قدم بالاتر از زندگي سگي.

پي‌نوشت 5: به هيچ‌كس ربطي نداره.

پي‌نوشت6: يه نفر رو مي‌شناسم كه معتقده وقتي من وارد اين‌شهرِ....(گچساران) مي‌شم ياد اون مي‌افتم، احتمالاً حق با اون و من نمي‌دونم چرا! كسي دليل‌اش رو نمي‌دونه؟...من خيلي احمق‌‌ام؟

پي‌نوشت7: بازم دل‌ام برات تنگ شده شديد...

پي‌‌نوشت8: من به ژان‌دارك قول‌داده‌‌ام....

پي‌نوشت9: تا بعد يا علي

نوشته شده در یکشنبه 1 بهمن1385 توسط هادی اکبری | لينک ثابت |