گاهي وقتها اونقدر زمان تند ميگذره كه يادم ميرود بايد چيزي مينوشتم و ننوشتم...القصه اين روزها كه شامل 20 روزي ميشود روزي حدود 14 ساعت كار ميكنم و خستهگي باعث شده به هيچكاري نرسم از جمله وبلاگ نويسي،
بعدازتحرير1: عيد سعيد فطر بر همه كساني كه عبادت كردن را عشق ميدانند مبارك
بعد از تحرير2- اين روزها سرگرم نوشتن وتحقيق در مورد خانواده هستم كه هر وقت آماده شد اينجا خواهم گذاشت، و سوالي كه دارم ايناه؟ خانواده كيه؟ چكاري ميكنه؟ و حدوده خانواده تا كجاست؟(آيا عمو و عمه و...جزء يك خانواده هستند) و مهمترين ما چهقدر اهميت ميديم به خانواده؟ كار مهمتر است يا پدر و مادر، همسر مهمتر است يا پدر و مادر، و دايره هي بزرگتر ميشه تا جايي كه ما مهمتريم يا خانواده؟
بعد از تحرير3- متاسفام كه اين روزها خيلي خستهام نه از لحاظ جسمي كه جسم من خستگي را خسته كرده، كه ذهنام خستهست...خيلي هم خسته...شايد دليل اصليام براي دير آپ كردنام و ...باشد.
بعد از تحرير 4- ديشب ياد دوستي افتادم و قول و قراري كه گذاشته بوديم و يادم آمد كه چه كردم با اون و ميخوام جبران كنم نه براي اون كه اون مشتاق بود و من محتاج؛ پس
بعداز تحرير 5- درست من به تو قول دادهام ژاندارك، قول
بعداز تحرير 6- اين تعطيلات آقاي احمدي نژاد هم حسابي زد به....ما، آخه رييس جمهورِ...بيخيال، بگذريم
بعداز تحرير 7- من به ژاندارك قول دادهام