وقتی حقیقت کسالت بار می شود می توان در دفتر خاطرات دروغ نوشت.
لبنان...فلسطین...اسرائیل...راست اش رو بخواهید نمی تونم زیاد ناراحت این قضیه باشم، البته بعد خوندن پست جدید تدی پرس برای ایرانی های اون جا سخت نگران ام، چگونه برای کشورهای نگران باشم که سران شان زرقاوی را شهید اعلام می کنند و در صورت حمله اسرائی به ایران تنها برایمان دعا می کنند، قبول شاید این بی انصافی باشه که ملت رو با دولت مقایسه می کنم ولی حداقل یه اعتراض کوچولو که می شد کرد، هر چند شاید اون جا هم آزادی در حد فوق العاده ی چون ایران باشد.
در هر صورت من دیگه به هیچ چیز اعتقاد ندارم و حوصله ی نگران مردم کشورهای دیگه بودن رو هم ندارم، آخه چگونه نگرا ن همسایه باشم وقتی برادرم در یک جایی سخت عذاب رو تجربه می کنه، هنوز بعد از این فلاکت و بدبختی در شهرهای چون زاهدان و گچساران و هزاران شهر دور ونزدیک می بینم که....آیا همین اسلام نمی گه آب ی که به خانه رواست به مسجد حرام، کاش کودکان را از دایره تجاوز خارج می کردن تا برای ابد آسوده بخواب ام، شاید وقتی دیگر نوشتم ادامه این قصه را...
2- می خوام روند وبلاگ رو عوض کنم و اون رو از این کسالت باری در بیارم و این رو گذاشتم برای 18 مرداد، 5مین سالگرد وبلاگ نویسی ام...
و سومین اتفاق، شروع کردم به خوندن برای فوق لیسانس و می خوام همون مدیریت صنعتی ادامه بدم و البته بعد از کلی حساب و کتاب که بازاریابی رو انتخاب کنم یا همین رشته خودم که خوب دیدم رشته خودم راحترم و البته یه کم باید ریاضی و آمار و بیشتر از یه کم زبان انگلیسی کار کنم، به راهنمایی همه شما هم سخت مشتاق ام.