مرگ را زمزمه ميكنم
و ميميرم.
قبل از پينوشت: فرا رسيدن دهه محرم بر همه دوستداران حسين(ع) تسليت باد و با آرزوي اينكه ياد بگيريم آزاد مرد باشيم.
پينوشت1: تا حالا زير باران كتاب خواندهايد، كتاب خواندن در زير باران لذتي وجود دارد كه در بوسيدن باران نيست.
پينوشت2: سخت درگير امتحانات و پاياننامه و ...هستم، كاش تمام شود اين امتحانات لعنتي.
پينوشت3: دلام برات تنگشده، شديد...
پينوشت4: دلام لك زده براي ديدن يك تاتر خوب با سالاد فصل و بستني ميوهاي و يك عالمه...كسي سراغ نداره، آدرس من : چهار قدم بالاتر از زندگي سگي.
پينوشت 5: به هيچكس ربطي نداره.
پينوشت6: يه نفر رو ميشناسم كه معتقده وقتي من وارد اينشهرِ....(گچساران) ميشم ياد اون ميافتم، احتمالاً حق با اون و من نميدونم چرا! كسي دليلاش رو نميدونه؟...من خيلي احمقام؟
پينوشت7: بازم دلام برات تنگ شده شديد...
پينوشت8: من به ژاندارك قولدادهام....
پينوشت9: تا بعد يا علي