تبليغاتX
دفتر مشقِ مرده

وزير نيرو: در ۲۴ روز گذشته در هيچ‌کجای کشور( تاکيد می‌کنم در هيچ کجای کشور) خاموشی نداشته‌ايم.

بعد از تحرير۱: به من چه ربطی داره...

 بعد از تحریر ۲: دقت کردید زندگی به چه صورت سگی‌واری داره ادامه پیدا می‌کنه.

نوشته شده در چهارشنبه 25 مرداد1385 توسط هادی اکبری | لينک ثابت |

امروز دفتر مشقٍ مرده ۵ ساله‌گی‌اش را فرياد می‌زند....بچه جيغ نزن؛ کر شدم..

من از سمتٍ صدایٍ خسته‌گیٍ پاهایٍ تو می‌آيم؛
باد می‌وزد و من فراموش کردم خسته‌گی زانوان‌ات را...

کسی نمی‌دونه چرا من حوصله‌يٍ خسته‌گی رو ندارم؟؟

بعد از تحرير۱:
البته تو اين ۵ سال کلی اسباب‌کشی داشتم از پرشين تا بلاگ‌اسپات و بلاگ داريور و...انگار بايد برم يه خونه جدید؛ کسی خونه جديد سراغ نداره...لطفاْ با قيمت مناسب يک خوابه هم بود کفايت می‌کنه؛ ۲۰ متر هم بد نی‌ست ها....

 

۲-گور بابای تولد و این حرف ها...

همین الان خبردار شدم در روز خبرنگار تو این مملکت به دست توانمند شهردار تهران ۴ خبرنگار و یک عکاس  اخراج شدند...

اون قدر گیج شده ام که ...حتماْ نامه رضای ولی زاده عزیز به شهردار تهران رو بخونید....

http://eistgah.blogfa.com/post-122.aspx

بعد تحریر۲:

شاید کمی حال ام به تر شد بهتر بدونم چه باید بنویسم...

تا بعد یا علی

نوشته شده در چهارشنبه 18 مرداد1385 توسط هادی اکبری | لينک ثابت |

۱- ولادت شبيه‌ترين مرد به خدا مبارک

۲- اين فيلم بيل را بکش شده است شازده کوچولو برای من که هر چه می‌خوانم‌ش بيشتر لذت می‌برم چه کثافت‌ی است اين تارنتينيو...اون مصاحبه‌ش با جت‌لی رو يادتون است؛  امروز نشستم برای ان‌مين بار اين فيلم رو ديدم به همراه  فیلم تصادف؛ لطفاْ نگيد ضعف فيلمنامه‌ی داشت و يا بازی فلان بازيگر فلان ‌طور بود ... من لذت می‌برم  از دیدن اش.

۳- دارم خودم رو مجبور می‌کنم کليدر رو بخونم؛ ولی خانم مهتدی قبول کنيد که خيلی خيلی زياده...

۴- دارم به اين فکر می‌کنم که ما اگر اين دايی گران‌قدرمان را نداشتیم؛درست حدس زديد ميلاد اکبرنژاد رو می‌گم؛ نداشتيم چه قدر بايد پول کتاب می‌داديم...آقا به خدا بعد از خوندن می‌ذارم همون‌جای که بوده...منظورم کتاب‌خانه خودم است..ما هم بايد کتاب‌ی داشته باشيم يا نه؟

۵- يک تشکر ويژه برای شبنم عزيز و مرجان‌ی؛ زحمت طراحی قالب و نوشتن پست قبل‌ی با اين دو عزيز بوده برای تولدم مثلاْ...واقعاْ مرسی

۶- تا بعد يا علی

نوشته شده در سه شنبه 17 مرداد1385 توسط هادی اکبری | لينک ثابت |

آرزو می کنم...
به اندازه کافی شادی داشته باشی که خوش باشی!
به اندازه کافی بکوشی تا قوی باشی!
به اندازه کافی امید داشته باشی تا خوشحال باشی!
به اندازه کافی اندوه ٬ تا یه انسان باقی بمونی!
یه هدیه از طرف شبنم و مرجان برای تولدت

نوشته شده در سه شنبه 10 مرداد1385 توسط هادی اکبری | لينک ثابت |

خدایا من عاشق توام

و

به تو نیاز دارم

همین ک به قلب من بیا.

 

نوشته شده در جمعه 6 مرداد1385 توسط هادی اکبری | لينک ثابت |