تبليغاتX
دفتر مشقِ مرده

سكوت اول:

سال بد/ سال باد/ سال اشك/ سال شك.

سال روزهاي دراز و استقامت‌هاي كم/ سال‌ي كه غرور گدايي كرد.

سال پست/ سال درد/ سال عزا

سال اشك پورا/ سال خون مرتضا

سال كبيسه…

 

سكوت دوم:

نام كتاب: وداع با اسلحه

نوشته ي: ارنست همينگوي

وقتي سال 78 بعد از معرفي اين كتاب توسط يه دوست عزيز و زير و رو كردن تمام كتاب فروش‌ي‌ها و دستفروش‌ي‌ها و پيدا كردن كتاب تو يه كتاب‌خونه شخصي كه داشت كتاب‌هاش رو حراج مي‌كرد براي غم نان، هيچ فكر نمي‌كردم اين كتاب اين قدر جذاب باشد… وحال دوباره خواندن اين كتاب لذت عجيب‌ي برام داره كه …

 

سكوت سوم:

سكوت…سكوت…سكوت…. ما داريم كجا زندگي مي‌كنيم…اين جا براي قبولي در كنكور دعا مي‌نويسند و مسعود ده‌نمكي اگهي شهادت مي‌ده…بي خيال... آسوده بخوابيد شهر در امن و امان است… آسوده بخوابيد...دزد‌ها در حال دزدی...قاتل‌ها در حال قتل...روزنامه‌ها در حال تعطيل شدن...کتاب‌ها در حال سانسور شدن و ....ایران در امن و امان است آسوده بخوابيد... راستی...اين‌ها نمی‌خوان مانا نيستانی رو آزاد کنن...بابا بي‌خيال دیگه...

 

سكوت چهارم:

حرف‌هاي باگت عريز

روزنامه‌نگاری فرصت فکر کردن به تشنگیی . تجربه تازس برای تو که یه جورای هم انگیزت بالاست

 

سكوت پنجم:

 تا يك ماه تعطيلات‌ام…امتحانات پايان ترم داره شروع مي‌شه و من …از همه اون‌هاي كه ميان و من نمي‌تونم سر بزنم به‌شون عذرخواهي مي‌كنم و از ساعت بي عقربه تشكر به خاطر تمام لطف‌هاش و عذرخواهي براي اين همه مزاحمت…اگه يه روزي دوباره تو اين ماه اين‌جا به روز بود  از الطاف ساعت بي عقربه خواهد بود…من منتظرتون مي مانم …راستي همچنان نظرتون رو در مورد سكوت سوم در پست قبلي برام بگيد….

 

سكوت ششم: من به ژان‌دارك قول داده‌ام….

نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد1385 توسط هادی اکبری | لينک ثابت |

سكوت اول:

من براي عاشق شدن وقت ندارم

 

سكوت دوم:

نام كتاب: مجموعه داستان  هاي فرانتس كافكا

نوشته‌ي : خوب معلوم‌اه: فرانتس كافكا

پيام بازرگاني:

همه داستان‌های كافكا اين‌جا است از كلاسيكي  هم‌چون مسخ و...تا داستان‌هاي كوتاه‌تر و پاره‌نوشته‌هاي كه ماكس برود پس از مرگ نويسنده در آورد.

 

سكوت سوم:

من به روزنامه‌نگاري مثل سگ علاقه‌مند شده‌ام و اين روزها سخت ذهن من رو به خودش مشغول كرده و به صورت دهشت‌ناك‌ي ياد دوره‌های روزنامه‌نگاري تو دانشكده افتادم.... والبته اين چند روز باز داشتم مزمزه مي كردم كه امروز يكباره يك پست از تدي پرس(مريم مهتدي)  تحت عنوان استعفانامه من رو متقاعد كرد كه دوباره شروع كنم اگر چه تجربه بيروني نداشته باشم و اوصولاً غير از كارهاي دانشكده و...چيزي در ذهن مبارك نباشد، اما ايمان دارم دوستان گرانقدري كه به شغل روزنامه نگاري مشغول هستند ياري‌گرم خواهند بود، كه البته فعلاً مشغول به مطالعه در مورد ژورناليسم و ...هستم تا بعد از امتحانات پايان ترم كه ديگر حسابي عصبي‌ام كرده به صورت جدي شروع كنم، چه اشكال داره مديريت خونده باشي بعد تاتر كار كني و روزنامه‌نگاري رو هم تجربه كني كه فقط مي‌ماند خوانندگي كه آن  هم در اولين فرصت مشغول خواهيم شد...چه طولاني شد اين سكوت....

 

سكوت چهارم:

حرف‌های حسن ش...يه دوست خيلي عزيز

 من به هیچکس اعتماد ندارم نه آب نه تشنگی

 

سكوت پنجم:

من به ژان‌دارک قول‌داده‌ام...

 

نوشته شده در یکشنبه 14 خرداد1385 توسط هادی اکبری | لينک ثابت |

سكوت اول:

كسي كه به آب اعتماد داشتهِ باشد هرگز تشنه نخواهد شد...من هرگز تشنه نخواهم شد.

 

سكوت دوم:

نام كتاب: ابر شلوار پوش  و سالگشت

شاعر: ماياكوفسكي

پيام بازرگاني: اين و مجموعه شعر كه در يك كتاب چاپ شده از لذت خاصي برخوردار ميكند شنونده را...راستي كسي مجوعه آثار ماياكوفسكي رو سراغ نداره؟ حتي تو نمايشگاه كتاب هم پيدا نكردم...لطفاً با نام ناشر و مترجم باشه....

 

سكوت سوم:

اين يك داستان واقعي است...

من:...و ....و...

تو: ...و ....و...

من:...و....و...

تو:...و....و...

من:...و....و...

تو:...و....و...

راستي شما فكر مي كنيد  بين اين "و" ها چه كلمات ي وجود دارند...برام بنويسيد و من رو از اين نگراني بيرون بياريد...

 

سكوت چهارم:

حرف  هاي آقا و يا خانم" آنسوي عشق"....كه البته من نه ايميل ي ازشون دارم نه وبلاگ دارن...هيچ آدرس ي نذاشتن....

 

با شروع هر صبح فکر کن تازه به دنيا آمدي مهربان باش و دوست بدار شايد که فردايي نباشد **قبل از آنکه کسی را متهم کنیم از خود بپرسیم که ما چه نقشی داشتیم*** اگر میخواهی زندگیت تغییر یابد، به جای کند و کاو گذشته، همین امروز کاری انجام بده**این طرز فکر ماست که ما را مجنون میسازد، نه دیگران

 

سكوت پنجم:  امروز بايد از ژان وان ژان عذرخواهي كنم به خاطر سانسور در كامنت هاش...آقا من ... خوردم... خوبه؟..بي خيال ما شو...

 

سكوت ششم: من به ژان دارك قول داده ام...

 

نوشته شده در پنجشنبه 11 خرداد1385 توسط هادی اکبری | لينک ثابت |

سکوت اول:

به چشمان‌ات بياموز هر کس‌ی ارزش ديدن را ندارد.

 

سکوت دوم:

نام کتاب: درخت تلخ( داستان‌های کوتاه )

نوشته‌ی: آلبا دسس پدس

باور کنيد اين نويسنده نابغه است....داستان های‌کوتاه جذاب برای اون‌های که حوصله رمان خوندن رو ندارن.

 

سکوت سوم:

تو: ......

من: گفتم خفه شو

تو: ......

من:  گفتم خفه شو

تو: ......

من: گفتم خفه شو

 

 

سکوت چهارم:

امروز نيز مرجان از ساعت بی‌عقربه...

چه قدر آدم تنهاست، مثل پر كاه در طوفان و چقدر خوب می شد اگر می مردیم از تنهایی هم در می‌آمدیم...راست می‌گویی ما عادت نداریم بمیریم فقط گاهی چشم‌هایمان را به روی زندگی می‌بندیم ولی این به آن معنا نیست که از زندگی سیر شدیم...شاید دیگر وقتی برای زندگی نداریم!اما هنوز با مرگ بیگانه ایم سخت بیگانه...

موفق باشی

 

سکوت پنجم:

من به ژان‌دارک قول داده‌‌ام...

نوشته شده در شنبه 6 خرداد1385 توسط هادی اکبری | لينک ثابت |

سكوت اول:

چه قدر آدم تنهاست، مثل پر كاه در طوفان.

 

سكوت دوم:

نام كتاب: روزگار آقاي مايكل.ك  نوشته‌ي جي.ام.كوتزي

ماجراي آقاي مايكل داستان ستمديده‌هاست و ماجراي تمام آفريقا اين قاره مرده، كه زندگي سخت در آن جريان دارد و هر روز بر ستمديدگان‌اش افزوده مي شود از استعمار و فقر و گرسنه‌گي و...

 

سكوت سوم:

پترات يك مرده در سقوط

 

فصل انتقام فريادها

تو چند سالگي‌ات را آبستن‌ي

من از حوالي گناهكارترين شهر دنيا مي‌آيم

و...ببخشيد شهر مورچه‌هاي زشت كجاست

لطفاً من مي‌خوام كمي بميرم

...آهاي عزرا...

وقت ندارم

كاش مي شد عادت كرد بميريم.

 

سكوت چهارم: حرف هاي شما ( مامان آيسان از وبلاگ آيسان و مامان)

 سلام هادی جان. می بینم که حسابی فعال شدی. این سیستمی که گفتی یعنی پنج سکوت جالبه اما اگه کسی وارد سایت بشه که ندونه رفرنس اونها چیست گیج میشه و چیزی سر در نمی یاره. مثل خود من که اول نفهمیدم جریان چیه بعد پس قبلی رو که دیدیم متوجه شدم. قربونت برم تو وقت عادیش هم نصف حرفهات رو آدم نمی‌فهمه چه برسه به اینکه یه جورایی هم طرف رو بپیچونی!!!

 

سكوت پنجم: من به ژان‌دارك قول داده‌ام...

نوشته شده در چهارشنبه 3 خرداد1385 توسط هادی اکبری | لينک ثابت |