اپیزود اول معرفی کتاب:
نام کتاب:کتابخانه بابل
اثر:خورخه لوییس بورخس
تبلیغات کتاب:آهای آقا آهای خانوم شما می تونید یک رییس باشیدمی تونید سردسته مافیا باشید٬گرچه گاوچران بوده باشید! فقط کافیه با مشاور اول رییس مافیا رو هم بریزید تا به اون خیانت کنید٬وارد اتاق اون شید با زنش رقص رو تجربه کنید و یا حتی با معشوقه اش همبستر شوید!آخه شما از همون اول یک مرده بودید لبخند رییستون و مشاورش رو نمی بینید...متاسم ...شما مردید!
اپیزود دوم:
سال سکوت لبخند و صلح و آرامش بر تمام مردم جهان مبارک باد.
از طرف بوش وک٬میمون و سگ هار
اپیزود سوم:
همسایه ها فکر می کنند
سه نكته در يك سطر:
اول معرفي كتاب:
نام كتاب : طاعون
نويسنده : آلبر كامو
تبليغات كتاب: آهاي آقا با شما هستم، خانم شما هم چند لحظه...خوشبختانه شما دچار طاعون شديد و بايد به قرنطينه بريد، جيغ نزن خانم ...آون جا جاي بدي نيست فقط مرده ها رو آتيش مي زنند و از غذاي درست و حسابي خبري نيست و مثل حيوانات به جان هم مي افتيد و تازه ورودي قرنتطينه فقط يك در آهني بزرگ دارد و اگه كسي بخواد حتي نزديك بشه كشته خواهد شد.....خوب بسه ديگه، شما مي ميريد انگار كه اصلاً وجود نداشته ايد. غصه نخوريد.
دوم ادامه اصول هفت گانه بيل گيتس:
اصل چهارم : اگر فكر مي كنيد آموزگارتان سخت گير است در اشتباه هستيد، پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد كه رييس شما سخت گير تر از آموزگازتان است چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد.
اصل پنجم : آشپزي در رستوران ها با غرور شما تضاد ندارد. پدر بزرگ هاي ما براي اين كار اصطلاح ديگري داشتند، از نظر آن ها اين كار يك فرصت است.
اصل ششم: اگر در كارتان ومفق نيستيد والدين خود را ملامت نكنيد، از ناليدن دست بكشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد.
اصل هفتم : قبل از اينكه شما متولد شويد، والدين شما هم جوانان پر شوري بودند و به قدري كه اكنون به نظر شما مي رسد ملال آور نبودند.
سوم هم سخني كوتاه با ....
خوب داريم به آخر اين قصه هم نزديك مي شويم و پيش از آن كه اتفاق ي افتد بگم كه من براي چند مدت هر 10 روز يك بار به روز مي كنم و شايد ديگه مثل هميشه نتونم به تمام شما عزيزان كه تو اين 5 سال ياور م بوديد سر بزنم اخه جاي كه درس مي خونم كامپيوتر نداريم و من نيز خيلي از كافي نت خوش ام نمي آد.
در هر صورت من منتظر شما مي مونمو اميدوارم مثل همي شه من رو از نظرات خودتون محروم نكنيد.
و باز هم در پايان اين جمله تكراري اما....
من به ژان دارك قول داده ام...
كتاب امروز: يك نمايش نامه است.
نام نمايش نامه : ژوليوس سزار
اثر : ويليام شكسپير
حتماً اين نمايشنامه رو بخونيد ...لذت خاصي در اين كتاب نهفته است.
و حالا هفت اصل بيل گيتس رو كه قول اش رو داده بودم....
بيل گيتس معتقد است 7 اصل ي كه در دبيرستان به دانش آموزان نمي آموزند عبارتند از
اصل اول : در زندگي همه چيز عادلانه نيست و بهتر است با اين حقيقت كنار بياييد
اصل دوم : دنيا هيچ ارزشي براي عزت نفس شما قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار مي رود قبل از اين كه نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد كار مثبتي انجام دهيد.
اصل سوم : پس از فارغ التحصيل شدن از دبيرستان و استخدام شدن كسي به شما حقوق فوق العاده ي پرداخت نمي كند به همين ترتيب قبل از آن كه بتوانيد به مقام و موقعيت بالاتري برسيد بايد براي مقام و مزايايش زحمت بكشيد.
چهار اصل ديگه هم باشد براي پست هاي بعدي...
من به ژان دارك قول داده ام
مي دونيد خيلي جالب ما تنها كشوري هستيم كه با تمام ادعاهامون ...بذاريد بي مقدمه برم سر اصل مطلب... ببينيد دوستان دروغ گفتن در دنياي مجازي از آب خوردن هم راحت تر است، خيلي راحت مي تونيم خودمون رو جاي دختر و يه پسر معرفي كنيم و براي هم ديگه تا دلت بخواد دروغ بگيم و بعد بريم با دوستان مون يه جا جمع بشيم وبراي هم تعريف كنيم و شروع كنيم به خنديدن، خوب بعدش چه اتفاقي مي افته...هيچ به جاي افزودن واژه ي به دايره محدود لغات مون فقط به بطالت گذرونديم زندگي مون رو و تازه فراموش مي كنيم يه روز نوبت ما خواهد رسيد و فقط ممكن اه نوع اون فرق كن اه. همين.
بذارين يه تجربه براتون بگم از خودم.
من دوسال پيش كه تو دانشگاه گروه تاتري داشتم و از اعضاي اين گروه 5 دختر نيز بودند و اين2-3 نفر از اينها با پسري آشنا بودند كه فقط پول داشت...بگذريم و اون پسر به شدت از من متنفر بود و در باره اين پسر همين كفايت مي كنه كه تو كافي نت دانشگاه مي گشت و آي دي دخترا رو ور مي داشت و شروع مي كرد به اذيت كردن و..خوب بگذريم و ازاين بين يه روز كه تو شيراز بودم يكي از اعضاي گروه برام آف گذاشته بود كه يه پسر هي داره اذيت مي كنه ..خوب اين شد كه من آي دي آون رو گرفتم و شروع كردم و اون با تمام ادعا هاش (آخه مدعي بود بهترين است در سربه سر گذاشتن دخترا و ...) و اون نزديك 20 تا آي دي داشت. بعد از 2 ساعت سر كار گذاشتم و من شدم ليلا دانشجوي گچساران و اون پسري از آمل و كاري كردم كه تمام زندگي اش رو براي من بگه واقعيت هاي زندگي اش رو...و اون هنوز فكر مي كنه من يك دختر هستم. و اين روزها دو نفر دارن همين كار رو با من مي كنه با اين تفاوت كه من مي دونم اون دختر نيست و تازه داره از يك دختر استفاده مي كنه و يكي ديگه هم كه صداي دختر در مي آره و فكر مي كنه باز من... و من به اين بازي دارم ادامه مي دم با اين تفاوت كه من بلدم مهره هاي شطرنج رو كجا بذارم و اون نبايد هيچ وقت نبايد حريف رو دست كم بگيره. من خودم يه بار حريفم رو دست كم گرفتم و بازي رو باختم و در يك جاي ديگه با اين كه بازي رو 3 به 0 (هيچ) عقب بودم اون اين اشتباه كرد و من رو دست كم گرفت و 3-4 باخت....ميدونم شايد بگيد اينها چه ربطي به هم دارن ولي فراومش نكنيم كه خوب ما انسانيم و اشتباه مي كنيم و من اشتباه كردم و مي خوام برم و به اون پسره پر مدعا جلوي دوست دخترهاش بگم كه من ليلاي دنياي مجازي ام ... و اون قطعاً من رو خواهد كشت.به همين سادگي من مردم. تا بعد
من به ژان دارك قول داده ام..
بعد از سال جديد،
كتاب امروزمان:
نام كتاب: كوري
نويسنده: ژوزه ساراماگوي
خلاصه كتاب: آقايان خانم ها تصور كنيد وسط يك رقص با يك دوست ِ عزيز هستيد كه يكباره احساس مي :نيد همه چيز به رنگ شيري در مي آد...نترسيد خانم، همه همه چيز رو به رنگ شيري مي بينند ...شما كور شدي آقا البته با يه خورده تفاوت....خودتون رو از لذت خوندن كتاب محروم نكنيد...اين فقط يه پيشنهاد بي شرمانه است.
و اما من و اين دلِ...
مي خوام روزه بگيرم، روزه سكوت، براي هزار سال دل شوره و دل هره و اضطراب.
من به ژان دارك قول داده ام...
سين هفتم:
مي خوام بگم سال نو مبارك، اما چه سال نو ي؟، چه تبريك ي؟، چه تهنيت ي؟، مگه امسال با سال قبل چه تفاوتي داره يا سال قبل ترش و يا هزاران سال يا ميليون ها سال قبل تر، چه سال جديدي؟، وقتي دختران 10 سال اه ما به جاي عروسك بازي در عصر ماشين، روسپي مي شوند، براي شكم خود و خانواده ش، چه مبارك ي؟ وقتي نيمي از كودكان دنيا به جاي شنيدن صداي آواز پرندگان مرده صداي بمب و گلوله گوش هايشان را نوازش مي دهد، چه تهنيت ي؟ وقتي ميليون ها آدم در تنهايي خويش محصورند و ...چه سال خوبي؟، وقتي كه به هم ديگه لبخند مي زنيم و مي گيم سال نو مبارك در ذهن مان طناب دارشان را آماده مي كنيم. كاش در كنار سفره هاي رنگين هفت سين مان لبخند را به ديگران هديه كنيم ، كاش كاش كاش...
سين ششم:
لبخندمان را از ديگران دريغ نكنيم
سين پنجم:
سكوت
سين چهارم:
گريه هم كاري ست
سين سوم:
تنفر
سين دوم:
شادي
سين اول:
امسال هم مثل تمام سال هاي كه گذشت، سرشار از لبخند و سكوت و فرياد و گريه و شادي و تنفر و تنهاي بشري است. پس هيچ فرقي نخواهد كرد وقتي كه ما...
من به ژان دارك قول داده ام انسان باشم در عصر.... به تمام معناي كلمه انسان.
اين يكي از هزاران قول ي است كه به ژان دارك داده ام... نكنه دارم به آخر خط مي رسم و خودم خبر ندارم...خوب اين هم هديه من براي كسان ي كه مي خوان بدونن من چه قول به ژان دارك داده ام...
من به ژان دارك قول داده ام