تبليغاتX
دفتر مشقِ مرده

به راستي سهم من از اين زندگيِ سگي چه‌قدر است،

داريم تو  عصري زندگي مي‌كنيم كه ديگه آدم‌ها واسه‌ هم وقت ندارن و همه فكر مي‌كنند همين قدر كه به فكر يكديگر باشند كافي‌اه! نه عزيزاي من ما هنوز هم از اين‌كه دور هم جمع بشيم و يه چاي داغ بخوريم لذت مي‌بريم...همه‌مون، كافي يه كم با خودمون روراست باشيم، وقتي همه از هم مي‌پرسيم: كجايي بابا؟ نيستي؟ كم پيدا؟ يه جواب تكراري داريم: مي‌بيني كه گرفتارم ، وقت ندارم و...انگار ما براي همه چيز وقت داريم مگر براي سر زدن به هم ديگه و يه تلفن كوچولو كردن، و يادمون مي‌ره كه، چه‌قدر از كنار هم بودن لذت مي‌بريم و...بگذريم..

راستي امشب شب يلدا است و من...يلدا مبارك و با آرزوي شادي به بلنداي اين شب و غم به كوتاهي اين روز...

من به ژان‌دارك قول داده‌ام....

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر1384 توسط هادی اکبری | لينک ثابت |

اين ماه، ماه مرگ‌ است انگار....8 آذر ساعت 1:02 بامداد به خدا پيوستن مادربزرگ‌ام(مادر پدرم) و 27 آذر ساعت 4:05 پدر بزرگ‌ام(پدر مادرم) ديگر در ميان ما ني‌ست و چه سخت مي‌گذرد اين‌روزها بر من و...خدايا بيامرزشان و ما را به راه راست هدايت بفرما...

يا علي 

من به ژان‌دارك قول داده‌ام...

نوشته شده در یکشنبه 27 آذر1384 توسط هادی اکبری | لينک ثابت |

اين روزها همه جا سخن از وبلاگ اشكنان آباد كتول‌اه و متهم شماره يك اين‌ها هستن، 1- ميلاد اكبرنژاد 2- محمدرضا صحراحي 3- علي نورايي 4- هادي اكبري.هيچ‌وقت نمي‌خواستم وارد اين بازي‌هاي بچه‌گانه و كودكانه عصر حجري بشم، آخه تو دنياي كه ميليون‌ها كلمه در ثانيه به دانش بشري افزوده مي‌شه و عصر كليك صحبت از چرتكه و حتي ماشين‌حساب‌ها الجبرا مسخره به نظر مي‌رسه و اما چه باعث شد كه من در اين مورد اتهام بنويسم، امروز كه وارد اداره آموزش و پرورش اشكنان شدم و صحبت‌هاي كرديم ديدم واقعاً همه فكر مي‌كنند كار يكي از ماست، آخه يكي ني‌ست يه اونها بگه اگه قرار بود هادي اكبري (كه خودم باشم) بنويسم، همون 5 سال پيش كه وبلاگ‌نويسي رو شروع كردم مي‌نوشتم و نه آلان، دوم اين‌كه عزيزاي من، اگه واژه اينترنت و وبلاگ نويسي براي شما نا آشنا است، براي من ديگه قديمي شده و همين قدر بگم كه من جزء اولين نسل وبلاگ نويسان در ايران هستم و الان 5 سال‌اه كه بصورت مداوم مي‌نويسم و يك وبلاگ نويس حرفه‌اي هستم هرچند كه... 2- در مورد ميلاد اكبرنژاد همين‌قدر كه او آن‌قدر بزرگ است و آن‌قدر گرفتاري داره كه ديگه براي اين كارهاي عصر حجري وقت نداشته و حتي حالش هم به هم بخوره 3- علي نورايي كه فكر كنم اون از وبلاگ‌نويسي هيچ سر رشته‌اي نداشته باشه و تازه چرا بعد 8 سال كه از اين‌جا رفته بخواد بنويسه و 4 محمد رضا صحراحي هم اون قدر درگيري داره كه ديگه حوصله اين حرف‌هاي‌ صد من يه غاز رو نداشته باشه. پس بي‌خيال بابا...

و اما درو مورد دوست‌عزيز اشكنان آباد كتول كه سر فرصت برا‌ش مي‌نويسم كه چه قدر بچه‌است و...

من به ژان‌دارك قول داده‌ام..  

نوشته شده در یکشنبه 20 آذر1384 توسط هادی اکبری | لينک ثابت |

ماهي‌ان كوچك ماهي‌ان ريز را مي‌خورند

و ماهي‌ان بزرگ ماهي‌ان كوچك را...

پس تنها ماهي‌ان بزرگ چاق و چله مي‌شوند.

آيا موجود ديگري از اين نوع مي‌شناسيد.

 

من به ژان‌دارك قول داده‌ام...

نوشته شده در سه شنبه 15 آذر1384 توسط هادی اکبری | لينک ثابت |

خدايا من در كلبه فقيرانه خود چيزي دارم كه تو در عرش كبرياي خود نداري

من چون تويي دارم و تو چون خود نداري

 

شهادت حضرت امام جعفر صادق بر همه مسلمانان و شيعيان جهان تسليت باد.

با آرزوي اين‌كه از رهروان راستين‌اش باش‌ام

 

من به ژان‌دارك قول داده‌ام...

نوشته شده در دوشنبه 7 آذر1384 توسط هادی اکبری | لينک ثابت |

سكوت كنيد...

امروز 14 سال فاحش‌گي‌ات را جشن مي‌گيريم.

و باد بكارت‌ات را به امانت، به تاراج برده است.

لطفاً خفه شو خانم!

16 سال‌گي مرگ را تجربه مي‌كند.

تسليت، نه جشن بگيريد 16 سال مرگِ...

من به ژان‌دارك قول داده‌ام...

نوشته شده در جمعه 4 آذر1384 توسط هادی اکبری | لينک ثابت |